ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

آیت الله خمینی خطاب به سپاهیها: به شما چه ربط دارد که در مجلس چه مى گذرد _۱۳۶۳



 آیت الله خمینی خطاب به سپاهیها: به شما چه ربط دارد که در مجلس چه مى گذرد! (۱۳۶۳)

یراى سپاهيها جايز نيست که وارد بشوند به دسته بندى، و آن طرفدار آن يکى، آن يکى طرفدار آن يکى. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه مى گذرد در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بين سپاهيها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد مى شود، جريانى دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پيدا کنند براى سپاه جايز نيست اين. براى ارتش جايز نيست اين. سپاهى را از آن تعهدى که دارد، از آن مطلبى که به عهده اوست باز مى دارد و همين طور ارتش را



سخنرانى

زمان:

صبح 18 مرداد 1363 / 11 ذى القعده 1404

مکان:

تهران، حسينيه جماران

موضوع:موانع تشکيل حکومت اسلامى توسط ائمه (ع)

مناسبت:

ميلاد حضرت امام رضا (ع)

حضار:

خامنه اى، سيد على (رئيس جمهور) - موسوى اردبيلى، سيد عبدالکريم (رئيس ديوانعالى
بسم اللّه الرحمن الرحيم
کشور) - موسوى، ميرحسين (نخست وزير) - مقامات کشورى و لشکرى اظهار تاسف در محروميت از برکات عظيم متقابلا اين عيد سعيد را بر همه آقايان و همه ملت بزرگ ايران و همه مسلمانان جهان بلکه همه مستضعفان تبريک عرض مى کنم، و از خداى تبارک و تعالى مى خواهم که به برکت اين عيد مبارک، برکاتش را بر مسلمين بفرستد و مسلمين را بيدار کند و دست ستمکاران را از بلاد مسلمين کوتاه بفرمايد.
من بسيارى از اوقات از دو امر متاسفم که يکيش از ديگرى بيشتر تاسف دارد.
يکى اينکه در تمام دوره از صدر اسلام، نبوت، تا آخر نگذاشتند که يک حکومت دلخواه اسلام وجود پيدا بکند.
زمان رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله و سلم - آن همه گرفتاريها و جنگها و آن مخالفتها بود و نشد که حکومت به طور دلخواهى که ايشان مى خواهند، متحقق بشود.
در زمان ساير ائمه - عليهم السلام - هم، حتى زمان حضرت امير که مواجه بود با آن جنگهاى داخلى و آن منافقهايى که از کفار بدتر هستند و نگذاشتند حکومت شکل بگيرد به طورى که دلخواه باشد.
اگر گذاشته بودند، مهلت داده بودند، ولو در يک دوره کوتاهى حکومت تحقق پيدا کرده بود، آن الگويى که آنها به عالم نشان مى دادند، براى بشر تا آخر يک درس بزرگى بود.
و ما بايد متاسف باشيم براى اين امر که محروم شديم از يک همچو برکت بزرگى.
و امر دوم که باز نگذاشتند و نشد که ائمه ما - عليهم السلام - آن طورى که مى خواستند بروز بدهند حقايق را، اين هم بسيار مورد تاسف است، تاسف اين از تاسف او بالاتر است، اين چه علمى بوده است که نزديک وفات، حضرت رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلم - بيخ گوشى به حضرت امير - عليه السلام - فرموده است و ايشان به حسب روايت - مى فرمايد - که هزار باب از علم - يا هزار علم، هر کدام چه - براى من حاصل شد.
اين علم معمولى که دست ما هست، دست فقها هست، دست فلاسفه هست، دست عرفا هست، اين نيست.
او چه بوده است که حضرت امير مى گويد که من علم جم دارم، هيهنا علما جما، لکن حمله (1) نيست، اين علم فقه نبوده ، علم فقه را تعليم کرده اند، هيچ در او قصورى نشده است، اين فلسفه و اين چيزهايى که دست ماهاست اينها هم نبوده است و اين مورد تاسف است که مهلت ندادند به اينها، نشد.
در آن وقت حمله اى که آنها مى خواستند نبود و آن علوم با خود آنها به ملا اعلى رفت، و ما بايد تا آخر دنيا تاسف از اين بخوريم که از آن هيچ بهره نداريم، و او بلااشکال از اين علوم رسمى که دست بشر است و دست مسلمين است، از اينها خارج است، براى اينکه اينها حمله داشتند، آن که حمله نداشته است، آنکه مورد تاسف خود ائمه - عليهم السلام - بوده است که پيدا نکردند کسانى را که به آنها تعليم بدهند آن علوم را، و قرآن که مخزن همه علوم است، نشد که آنها تفسير کنند، و آن معارفى که در قرآن هست آنها بيان کنند براى ما.
اينها از تاسفهايى است که ما بايد در گور ببريم.
قرآن الان در حجاب است، مستور است اين قرآن.
بعضى آيات قرآن است که گرچه بشر يا فلاسفه يا عرفا تا يک حدودى در موردش صحبتها کردند، لکن آن که بايد باشد، نشده است و نمى شود.
قرآن هم براى من خوطب به آمده است.
انما يعرف القرآن من خوطب به (2) اگر مقصود معانى عرفيه بود، که مردم همه مى فهمند معانى عرفيه را، آن چى بوده است و ما بايد تا آخر متاسف باشيم.
حضرت رضا - سلام اللّه عليه - که با آن نيرنگ ايشان را بردند، الزاما بردند به آنجا و خواستند ايشان را چه بکنند، معلوم بود که از اول بنابراين نيست، نگذاشتند که اينها يک حکومتى به دستشان بيايد، يک مجالى به دستشان بيايد که لااقل تعليمات را بکنند.
براى حضرت صادق - عليه السلام - هم که مجال بود براى اينکه علم فقه را بايد توسعه بدهند و بيان کنند و بعضى از مسائل البته غيرفقهى هم بوده است، لکن سرگرمى ايشان به آن علومى که نمى شد که معطل بماند و علم شريعت بود، اين هم باز نگذاشتند، نشد.
حمله هم نداشتند، حمله فقه بود، اما حمله آن علوم نبود.
بنابراين، ما بايد در اين امور متاسف باشيم که از قرآن دستمان کوتاه است.
اين تفسيرهايى که بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اينها تفسير قرآن نيستند، اينها البته يک ترجمه هايى ، يک بويى از قرآن بعضيشان دارند، والا تفسير اين نيست.
در هر صورت، اناللّه وانااليه راجعون، آن که از دست ما رفت، حکومت عدل الهى هم که تحقق پيدا نکرد که ما بفهميم بايد چه بکنيم.
اتهامات و تبليغات مسموم عليه نظام اسلامى حالا هم که خداى تبارک وتعالى توفيق به اين ملت داد و دست عنايتى به سر اينها کشيد، مى بينيد که با اين حکومت چه مى کنند.
مجال نمى دهند که عرضه بکنند دستاندرکاران ما اسلام را.
هر مطلبى که در عالم واقع مى شود، يک فسادى واقع مى شود، دست ايرانيها در آن هست و دست حکومت ايران در آن هست! آن تبليغات است ديگر.
در بحراحمر يک چيزى واقع مى شود، در کانال سوئز يک چيزى واقع مى شود، اين ايرانيهايند که اين کار را مى کنند! البته اين تبليغات سوء يک جهت، ولو برخلاف هست، لکن يک جهت حسن هم دارد، و آن اين است که دنيا مى فهمد که يک قصه اى در ايران هست، در شب و روز تبليغات بر ضد ايران و اسلام و اينها هست.
اينکه اسلام را اين طور، ايران را اين طور مى کوبند، اينها به ايران خيلى کار ندارند، به اسلام کار دارند.
مى دانند که اگر اين چيزى که ايران مى خواهد تحقق پيدا بکند، دست آنها از همه منافعشان در همه جا کوتاه مى شود.
شما ملاحظه مى کنيد امروز با همه اين سختيها و گرفتاريهايى که براى ايران پيش آمده است و يکدل و يکجهت دنيا برخلاف اسلام هست، و به اندازه انگشتان دست، ما در دنيا همراه نداريم، مع ذلک ببينيد جلوه اسلام تا کاخهاى کرملين هم کشيده شده است، تا کاخهاى سفيد هم کشيده شده است، در امريکاى لاتين هم رفته است، افريقا هم رفته است، مصر هم رفته است، ملزم کرده آنها را به اينکه اظهار اسلام بکنند.
ما مى دانيم که آنها به اسلام اعتقاد ندارند، بلکه مخالفاند، لکن اين جلوه اى که از ايران منعکس شد به خارج، آنها هم که به اسلام اعتقاد ندارند حالا مى گويند اسلام بايد باشد، حدود اسلامى بايد باشد.
اين، برکت اين جلوه اى است که از ايران شده است، نه اينکه آنها مسلمان شده اند الان.
ادبه العصاء، حتى صدام هم مى گويد، نماز مى خواند، حالا نماز غلطى خواند.
همه زاهد و عابد و مسلمان شده اند و اين، يک مسئله است، دست کم نبايد اين را گرفت.
اين يک مسئله اى است که به ما نويد مى دهد که انشاءاللّه اين نورالهى توسعه پيدا مى کند، و نصرت خداى تبارک و تعالى دنبال اينکه - شما - ملت ايران مى خواهد نصرت خدا را بکند، دنبال اين نصرت خدا هست، وعده کرده خدا، لکن ما بايد فکر اين باشيم که ما نصرت اسلام را بکنيم، نصرت خدا را بکنيم.
ما در فکر اين باشيم که براى خدا کار بکنيم و نصرت دين خدا بکنيم.
اگر ما اين کار را انجام داديم، وعده خدا بلااشکال تحقق پيدا مى کند و نصرت او هم دنبال اين هست.
خوب! در اين جنجال عظيم دنيا بر ضد ما، تکليف ما چى است اينکه من هميشه عرض مى کنم که همه آقايان در هر جا هستند، چه علماى بلاد - بلاد ايران - و چه ائمه جمعه و جماعات و چه مجلس محترم شوراى اسلامى و چه دولتمردان، اينها همه دست به دست هم بدهند تا اينکه اين بار را بتوانند به مقصد برسانند، براى اين است که ، يک گله هايى از هم دارند، يک نقايصى مى بينند، البته تذکرش خوب است، اماهاى وهوى خوب نيست، انتقامجويى خوب نيست.
بايد ما در فکر اسلام باشيم.
اگر در فکر خودمان هم هستيم، اگر فکر منافع خودمان هم هستيم، بايد فکر اسلام باشيم که اسلام منافع ما را تامين مى کند.
اگر ما اهل دين هستيم که بايد اسلام را با چنگ و دندان حفظ بکنيم، و اگر اهل دنيا هستيم، دنياى ما هم به اسلام بستگى دارد.
تفاهم با دوستان، مخاصمه با دشمنان امروز اگر چنانچه خداى نخواسته يک خللى وارد بشود در اين جمهورى اسلامى ، نمى دانيد که با ما چه خواهند کرد، و مى دانيد انشاءاللّه، بايد هم بدانيد.
بايد احساس خطر بکنيد براى جمهورى اسلامى و همه احساس خطر بکنيد.
ما بين راه هستيم و نتوانستيم تا حالا آن که مى خواهيم متحقق کنيم و تا همين مقدارى هم که آمديم، ملتها متوجه شدند به ما، ملتها بيدار شدند و بيدارتر مى شوند.
خود ما متوجه باشيم که کارهايى انجام بدهيم و طريقه هايى را انتخاب کنيم که به طور سلامت با هم برخورد کنيم.
اگر هم اشکال داريم، مثل اشکال طلبه هاى مدرسه با هم رفتار کنيم، دوستند با هم.
خوب! آقايانى که بسياريشان اهل مدرسه اند، دوستاند، رفيقاند، برادرند، سر يک مبحثى داد و قال هم با هم مى کنند، بعد از اينکه مباحثه تمام شد، با هم مى نشينند چاى مى خورند و دوستى مى کنند.
شما با هم دشمنى نداريد.
شما همه يک مقصد داريد و آن اين است که به آن چيزى که اسلام فرموده است برسيد.
اميد است که برسيد انشاءاللّه.
وقتى مقصد واحد باشد و مقصود همه يک مطلب باشد و آن اسلام، بايد فکر بکنيد که اگر يک صحبتى بر خلاف باشد که يک وقت خداى نخواسته به حيثيت جمهورى اسلامى صدمه بزند، از آن جلوگيرى کنيد، خودتان را بازداريد از او.
در عين حالى که در همه جا بايد مناقشه باشد، لکن مناقشات طلبگى، مناقشات علمى .
در محضر علماى بزرگ هم مثل ميرزاى شيرازى که دو تا درس - از قرارى که براى من نقل کردند - دو تا درس ايشان مى گفتند و پنج ساعت هم طول مى کشيد، همه داد و قالها بوده است، اما مخاصمه نبوده ، مباحثه بوده . يک وقت مخاصمه هست، اين طرف مى خواهد او را بکوبد، آن طرف مى خواهد او را بکوبد، اين، نه راه اسلام است، نه مقصد اسلامى مى تواند داشته باشد، مقصد اسلامى نمى شود.
يک وقت مباحثه است و مطلب را گفتن است و صحبت کردن، اين البته بايد باشد.
بايد معايب را گفت، بايد دنبال مطلب رفت، بايد نقايص را گفت، لکن روىهمرفته ما بايد همه امور را بسنجيم، يعنى، وضع امروزى ما با دنيا و گرفتارى ما در دنيا و در کشور خودمان.
با اين وضع ما بايد برخورد بکنيم، يعنى، با اين ديد که مسائل را روى هم بريزيم و جنبه هاى مخالف و موافقش را با هم جمع بکنيم و درست تامل بکنيم و تعمق بکنيم و آن وقت وارد کار بشويم.
احتراز نيروهاى مسلح از مناقشات سياسى از چيزهايى که من بايد هم عرض کنم اين است که ، يک مطلبى که وقتى واقع مى شود در بين دولتيها يا بين مجلسيها يا نطقهاى مجلسيها، يک وقت اين است که راديو اين را ذکر نمى کرد، خود دربسته بود، اين، آن قدرها ضرر نداشت.
اما حالا که بنابراين است - و خوب هم هست - که راديو مردم را در جريان بگذارد، به مجرد اينکه يک اختلافى در مجلس پيدا مى شود، منعکس مى شود در همه ملت، و آن که خيلى خطرناک است، اين است که منعکس مى شود در سپاه ، در ارتش.
ما که مى خواستيم به - همه دنيا که دنبال اين هستند که ارتششان از امور سياسى کنار باشد، آنها يک چيزى مى فهمند که مى گويند اين را - ما که مى خواهيم که سپاه و ارتش جنداللّه باشند و دسته بندى نداشته باشند و جهات سياسى را کنار بگذارند، براى اينکه اگر جهات سياسى و مناقشات سياسى در سپاه رفت و در ارتش رفت، بايد فاتحه اين سپاه و ارتش را ما بخوانيم.
اين جهت را بايد آقايان متوجه باشند.
مملکت از خودتان است، مجلس از شماست، دولت از شماست، ارتش از شماست، سپاه از شماست، همه از شماست.
شما بايد توجه بکنيد به اينکه مسائل شما منعکس مى شود در همه کشور و همه دنيا.
يک کلمه اى که يکى در اينجا مى گويد، تعبيرش مى کنند در تبليغات دنيا و رسانه هاى گروهى دنيا، تاويل مى کنند و شروع مى کنند به ايران حمله کردن.
با اينکه مقصد آن گوينده اين نيست، لکن آنها يک راهى پيدا مى کنند براى اينکه چه بکنند.
در عين حالى که دولت مى گويد که اين مين گذاريها، اين دزديهاى دريايى و دزديهاى هوايى به ما مربوط نيست و ما با آن مخالفيم و ما جايز نمى دانيم که يک دسته مردم بيگناه را بردارند از يک طرف به يک طرف ديگر ببرند، و آن قدر مورد خوف و ترس آنها بشوند، در عين حال اين را يک کلمه اى نقل مى کنند، مى گويند: لکن در راديوى ايران گفته است، تعريف کرده از اينهايى که ربوده اند چيز را.
البته اين يک چيز غلطى است در راديو و بايد جلويش گرفته بشود جدا.
راديو نبايد همين طور بى توجه و بدون فهم يک مسائلى را بگويد و ايران را مفتضح کند.
اگر يک کلمه يک وقتى اينها گفتند، خوب، ربطى به دولت ندارد.
لکن راديو را آنها حساب مى کنند که مربوط به دولت است و سخنگوى دولت است.
بايد اينها توجه به اين مسائل بکنند.
و معالاسف، درست، گردانندگان اينها نمى توانند چيزها را بفهمند.
چطور يک مطلبى که برخلاف عواطف دنياست، بر خلاف اسلام است، بر خلاف عقل است، ما تاييد مى توانيم بکنيم از يک جايى يک دسته اى را بر مى دارند مى روند به يک دسته ديگر، يا مين گذارى مى کنند در يک جايى ، مين گذارى کردن در يک جا، معنايش اين است که يک عده اى که اصلا گناهى ندارند، آنها هم از بين بروند.
چطور اسلام اجازه اين را مى دهد چطور ايران اجازه اين را مى دهد چطور جنداللّه اجازه اين را مى دهد چطور دولت ايران، مجلس ايران اجازه اين را مى دهند لکن ببينيد که ما در چه گرفتارى هستيم، که هر مطلبى که واقع مى شود، گردن ما مى گذارند.
ما بايد خيلى توجه بکنيم.
يعنى، شما همه آقايان پاسدار اسلام هستيد، مجلس پاسدار اسلام است، و دولت همين طور و ارتش همين طور و سپاه همين طور.
براى سپاهيها جايز نيست که وارد بشوند به دسته بندى، و آن طرفدار آن يکى، آن يکى طرفدار آن يکى.
به شما چه ربط دارد که در مجلس چه مى گذرد در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بين سپاهيها هم باز صحبت هست.
خوب! انتخابات در محل خودش دارد مى شود، جريانى دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پيدا کنند براى سپاه جايز نيست اين.
براى ارتش جايز نيست اين.
سپاهى را از آن تعهدى که دارد، از آن مطلبى که به عهده اوست باز مى دارد و همين طور ارتش را.
و ما در گفتارمان، در کردارمان که در محضر خداى تبارک و تعالى واقع است، بايد فکر بکنيم که اين مطلبى را که ما امروز مى خواهيم بگوييم، آيا در يک محيط سربسته است که هر چه بخواهيم بگوييم يا در يک محيط سربازى است براى همه دنيا وقتى مطلب اين طورى است که ما يک کلمه اى که بگوييم در همه دنيا منتشر مى شود، ما بايد فکر بکنيم که اين مطلبى که مى خواهيم بگوييم، اين صحبتى که مى خواهيم بکنيم، آيا به صلاح کشورمان است به مجرد اينکه خلاف سليقه شماست، خوب! سليقه شما اين نيست، مطلب را مى گوييد، با آرامش مى گوييد، به جورى که دولت را، يا مجلس را يک وقت - خداى نخواسته - اسباب لکه دار شدن آنها نباشد، اسباب تضعيف نباشد.
اين يک مطلبى است همگانى و اين مطلب به عهده همه ما هست، کلکم راع و کلکم مسئول(3) همه مسئول هستيم در اين مسائل.
اينها از هر راهى که دستشان برسد شروع مى کنند به تبليغات.
صدام هر وقت که مجال پيدا بکند، بدبخت مى گويد: ما هر وقت بخواهيم، جزيره خارک را با خاک يکسان مى کنيم.
ما از روحيه او متوجه هستيم که اگر يک آن فرصت پيدا بکند و قدرت پيدا کند، جزيره خارک که هيچى، تهران را هم از بين مى برد.
يک همچون موجود خبيثى است، لکن نمى تواند.
تودهنى خورده است او.
الان درعراق هم آشفته است کارش.
قدرتهاى بزرگ هم معلوم نيست ديگر حالا صدام را همچو قبول داشته باشند.
ولى آنها مى گويند، ولو اينکه حالا در بين خودشان يک لافى زده باشند، يک صحبتى کرده باشند، رسانه هاى گروهى هم شروع مى کنند، پرزيدنت صدام حسين ديروز در بين مردم چى گفت.، به آنهايى که فرار کرده بودند، نشان شجاعت داد، در بين آنها چه گفت! اينها مسائلى است که گفته مى شود.
خوب! آدم چه بکند لکن ما بايد توجه بکنيم، ما بايد واقعا متوجه به خدا باشيم، ما بايد خودمان را در محضر خدا ببينيم در همه وقت.
و خداى تبارک و تعالى حاضر و ناظر است بر اقوال ما، بر قلوب ما، بر همه چيز حاضر است و در محضر او واقع مى شود.
هى مى گوييد ما اسلامشناسيم، ما - نمى دانم - جامعه شناسيم! شما ملت خودتان را نمى شناسيد، اگر مى شناختيد به اين روز نمى افتاديد.
اگر شما بشناسيد ملت ايران را، مى دانيد که الان جمهورى اسلامى پايبند اشخاص نيست.
هى ننشينيد بگوييد که کيک در حال احتضار است و ديگر لال شده و - نمى دانم - چى شده ! اين دلخوشيها را به خودتان ندهيد.
شما حالا دو سه سال است که هى مى گوييد دوماه ديگر اين جمهورى از بين مى رود.
بحمداللّه جمهورى به قدرت خودش باقى است، ارتش ما قدرتش باقى است، سپاه پاسداران ما، بسيج ما، ژاندارمرى ما، همه ، ملت ما، يک ملت بيدارى است.
يک ملتى است که جوان را مى دهد، و مادرهايى هستند که جوانهايشان را مى دهند و باز هم مى آيند مثل شير غران مى گويند که ما حاضريم باز.
يک همچو ملتى را يک نفر برود يا باشد نمى شود.
آن روز که مرکز حزب جمهورى را منفجر کردند و آن عزيزان را از بين بردند، گفتند: يکى دونفر ديگر از بين برود، ديگر تمام شده است.
آنها خيال مى کنند به يکى دوتا يا چهار تا پنج تا امثال ماها جمهورى اسلامى است.
جمهورى اسلامى ، همه افرادش الان توجه به مسائل دارند.
الان در دهات هم انسان وقتى مى بيند که يک صحبتى مى کنند، آن دهاتى که پشت خيش ايستاده و دارد کار مى کند، صحبت مى کند، باز يک صحبت سياسى و يک مسئله مى گويد.
با يک همچو ملتى نمى شود که شما خيال کنيد بنشينيد و هى فکر کنيد که اگر کيک مرد، چه مى شود نه ! نخواهد شد.
من اميدوارم که انشاءاللّه ماها توجه به مسائل، توجه به مصالح اسلامى داشته باشيم و روى مصالح عمومى اسلامى ، روى مصالحى که ما الان در کشورمان هست، روى گرفتاريهايى که ما الان در کشور داريم، با اين انگيزه ، آن وقت در هر جا صحبت مى خواهيم بکنيم، بکنيم، و هر مناقشه اى داريم مناقشه بکنيم، لکن با اين توجه .
من از خداى تبارک و تعالى سلامت و سعادت همه آقايان را، خصوصا آقايانى که دستاندر کار هستند، مشغول خدمت هستند به اين کشور عزيز، از خداى تبارک و تعالى سلامت همه را مى خواهم.
و اميدوارم که خداوند به همه ما، به همه شما توفيق بدهد که به اين ملت خدمت بکنيم.
به اين ملت مظلومى که در طول تاريخ مظلوم بوده است و ستمهايى که از شاهنشاهى ديده است هيچ کس نديده از کسان ديگر، حالا که مى خواهند يک نفس راحت بکشند، اميدوارم که ما خدمتگزارشان باشيم و بتوانيم خدمت کنيم به آنها.

1- حمل کنندگان.
2- بحارالانوار، ج 24، ص 327-328، ح 6: هرآينه قرآن را کسى مى فهمد که به او خطاب (و نازل) شده است.





برادر / خواهر  بسیجی تا دیر نشده توبه کن... به آغوش ملـت برگرد...
ملت با آغوشی باز دستت را می فشارد
--
کبک آگاه است
به امیـــــ/\ـــــد آزادی



هیچ نظری موجود نیست: